e - m a i l : s o h e y l _ i r @ y a h o o . c o m

7/17/2006

soheylonline.blogspot.com

این سایت در ایران فیلتر شده است. آدرس جدید:
soheylonline.blogspot.com

7/08/2006

كو پول نفت كه گفتی؟

Who controls the past, controls the future.
Who controls the present, controls the past.

رفته رفته به يك سالگي روي كار آمدن دولت احمدي نژاد نزديك مي شويم. از وعده هايي كه داده شده بود، چيزي انجام نشده، بلكه كوششي نيز كه در راستاي آنها صورت گرفته باشد، مشهود نيست. پول نفتي كه قرار بود سر سفره مردم باشد، خرج چه شد، معلوم نيست. با وجود برداشتهاي بي حساب از حساب ذخيره ارزي و با وجود بالا بودن كم سابقه قيمت نفت، باز هم فشار بي امان گراني بر گرده ايراني سنگيني ميكند.

اين وظيفه بر عهده ماست كه وعده هاي وي را به ياد توده مردم بياوريم. بايد مطالباتي بر مبناي شعارهاي وي در جامعه ايجاد كرد و آنها را زنده نگه داشت، تا توده مردم، ارضا نشدن مطالبات خود را حس كنند. جامعه ما نيازمند سرخوردگي توده ها از عوامفريبان است. بلكه اين سرخوردگي و ملال، عامل بيداري و حركت اساسي در سطح توده ها شود.

27 سال قبل از احمدي نژاد، كس ديگري توانسته بود با وعده آب و برق رايگان و پول سرانه نفت، قدرت را يكسره به كام خود قبضه كند. اين وعده هاي سر خرمن، سالهاي بعد با مهارت هر چه تمامتر از حافظه جمعي ملت زدوده شد. در اثر اين تاريخ كشي، دستگاه پروپاگانداي حكومتي توانست ريشه هاي قدرت حاكميت را هر چه محكمتر سازد. تنها زمزمه تكه اي منظوم بر لبان پرحسرت توده فريب خورده و استثمار شده ايراني بر جاماند:

كو آب و برق مفتي؟
كو پول نفت كه گفتي؟
هيچ ملتي نخورده
..ري به اين كلفتي!

به بهانه 18 تیر


مثل پروانه ای در مشت

چه آسون میشه ما رو کشت

7/02/2006

خدا - 6

خدای من از جنس خدای شما نیست. خدای قهر و انتقام و گریه، خدای درد و جنگ و دستور، خدای عذاب و نفرین و حسابگری، این خدای شماست نه خدای من.
خدای من شبهای مهتابی پایین تر می آید. خدای من دوست دارد وقتی مست مستم با او سخن بگویم.خدای من عاشق برق چشمان و سرخی گونه های مست من است.
خدای من، هست، بی نیاز به اثبات بودن. دلیل بودنش شادی قلب من است، وقتی کودکی می خندد، وقتی موسیقی اوج میگیرد، وقتی در معشوقم خالی میشوم.
خدای من در زمین هست، به همان وسعتی که در آسمانهاست. در صدای چکش مرد آهنگر، در بوی عرق کشاورز، در جنون سرعت مسابقات رانندگی.
خدای من می خندد، وقتی گداها التماس نمی کنند، وقتی مردها غرور دارند، وقتی مردم کار می کنند، وقتی مهندسان می سازند، وقتی پزشکان مداوا می کنند، وقتی ما به زمین و زندگی عشق می ورزیم.

6/24/2006

در باب اخلاق و آداب معاشرت

پروست در جلد چهارم از "در جستجوي زمان از دست رفته" (جلد دوم طرف گرمانت) به ويژگي اخلاقي جالبي در ميان اشراف اصيلتر (و از آن مهمتر: باهوشتر) اشاره ميكند. اخلاق اين دسته بر خلاف آن دسته از بورژواهايي كه مايلند با تقليد منش اشرافي، خود را به آن نزديك نشان دهند (اسنوبها) از آزادي، سادگي، و نوآوري بديعي برخوردار است. اينان چنان به خود و اصالت خود كه خاستگاه اخلاق ايشان است باور دارند كه نيازي به پيروي از قالبهاي كليشه اي رفتاري مورد پذيرش جامعه ندارند. اين رفتارهاي بديع، خود الگويي ميشوند براي اسنوبها. گرچه ايشان چنان تقليد بدي ميكنند كه رفتارشان به بي تربيتي تعبير ميشود و ذات و ماهيت ايشان را آشكارتر ميكند.

مشابه اين مفهوم را در زندگي امروزي نيز مي بينم. در مقابل رفتار كنترل شده و دست به سينه ايستادن حال به هم زن و مؤدب و شمرده سخن گفتن مصنوعي و لبخند بر لب داشتن تهوع آور عده اي، دسته ديگري از نخبگان مشخصاً اصيلتر (واژه Original شايد بهتر منتقل كننده مفهوم باشد) وجود دارند كه نيازي به كنترل رفتار خود نميبينند. رفتار صريح، تند، طعنه آميز و ريشخند زن و گفتار لجام گسيخته و آزادتر، شادتر، و احساسي تراين عده، نه از ناتواني ايشان در تقليد از رفتارهاي استاندارد و نه در عدم آگاهي ايشان از مقبوليت قراردادي چنين رفتارهايي است، بلكه ريشه در عدم احساس نياز آنان به تقليد از باورهاي رايج دارد كه به دليل احساس دروني برتري، آگاهي، اصالت و نخبگي خاستگاهها و محيط رشدشان پديد آمده است.

چه باك كه چنين رفتارهايي، عده اي ظاهرپرست ميان تهي را برنجاند.

6/07/2006

حس ششم

1- دست:
روي ميز ضرب گرفته بودم. دوستم (كه گيتار مي نوازد) گفت: نوازنده خوبي ميشدي! انگشتان ورزيده اي داري!
ياد حرف تو افتادم.

2- گوش:
- اين آهنگ Unintended كه تو وبلاگت گذاشته بودي، واسه وقت سكس حال ميده. نظرت چيه؟
كمي فكر ميكنم و بعد ميگم:
- راستش من دوست دارم وقت سكس محيط ساكت باشه. اينجوري حس ميكنم آهنگسازم. بايد بشنوي چه آهنگهايي مي سازم!

3- بيني:
بعد از اينكه يه عالمه بوسيدمت رفتي. نيم ساعت بعد زنگ زدي و گفتي شالگردنت بوي منو مي ده وخيلي سريع قطع كردي. نمي دونم حرفت چقدر جدي بود، ولي من از درون طوري تكون خوردم كه تا دو ساعت بعد سر جام خشكم زده بود و به يك نقطه خيره شده بودم.

4- چشم (واي! چشم!):
از سينما بيرونمان مي كنند
اگر فيلم خنده دار باشد،
چون وقتي مي خندي
خورشيد از چشمانت طلوع مي كند.
ديگر كه نمي شود فيلم ديد!

5- زبان:
I dream of your first kiss, and then,
I feel upon my lips again,
A taste of honey...
tasting much sweeter than wine...

6/03/2006

انتظار فرج از نيمه خرداد كشم!

پاهام ميلرزند. دهنم تلخه. كي باور مي كنه مريض نباشي و وسط خرداد، تو تهران، از سرما بلرزي. چشمهام سياهي مي ره. پاهام خيلي خسته شدند ولي همين طور دارم راه مي رم. احساسشون نمي كنم. دارند خود به خود حركت مي كنند. يه سيگار روشن مي كنم. دودش حالمو به هم مي زنه. شب قبل، بوي الكل همين كارو كرده بود. سيگارو تا نصفه ميكشم. ته دلم يه چيزي ميجوشه. ميخواد بالا بياد. سيگارو پرت مي كنم تو جوي آب. چشمام ميسوزند: اشك. به خودم فكر ميكنم. به سه سال پيش، شايدم چهار سال. قصه از كجا شروع شد؟ سؤال خوبيه! جوابشو نمي دونم. حتي نميدونم آخرش دقيقاً كي بود، كجا بود، چطور بود. فقط مطمئنم قصه مدتيه كه ديگه تموم شده. بيشتراز اين ديگه حسرته. سختيه. نميشه تحمل كرد.
مسأله همينجاست. بايد قبول كنم. بايد بفهمم كه تموم شده. بايد بفهمم كه مجبور نيستم سختيشو تحمل كنم. بايد قبول كنم كه ميشه يه قصه تازه گفت، شايد با آخر خوش، شايد بدون آخر. دنبال يك نشانه ميگردم. خدايا! كمكم نمي كني؟
حوالي ميدان ونك. يه پارچه سياه بزرگ با كلي عكس شمع. روش نوشته شده: انتظار فرج از نيمه خرداد كشم.
جواب همينه! همه خاطراتو مي بندم و ميذارم كنار. كمتر از يه هفته مونده. يكشنبه 15 خرداد 84. يه نقطه عطف. پايان يه قصه. ديگه خودمو عذاب نميدم. هنوز ميشه به زندگي اميد داشت.
يك سال از ماجرا مي گذره. همه چيز خيلي خوب تموم شد. نميخواستم اون خاطراتو به يادم بيارم ولي لازم بود. لازم بود كه به ياد بيارم چه راحت از سختي گذشتم. كه ببينم دنيا چه زيباست. هيچ روزي آخر دنيا نيست. به اميد مديون بودم كه بنويسم. همه سختيها گذشت، فقط با خواست من. حالا دنيا دوباره قشنگ شده. حالا دنيا خيلي قشنگتر شده.
و اين قصه تكرار خواهد شد. شايد به شكلهاي ديگه، ولي نتيجه همينه. باز هم خورشيد درمي آد، باز هم بهار مي آد.

پي نوشت: از كسي كه حالمو خراب كرد، هيچ گلايه اي نيست، اصلاً هيچ صحبتي نيست. ولي از همه اونهايي كه كمك كردند دوباره سرپا بايستم، فراموش كنم، ببخشم و دوباره زندگي كنم، بسيار سپاسگزارم.
Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com